راهنمای خرید نرم افزار

وب سایت روانشناسی امین

فروشگاه روانشناسی

عضويت در كانال تلگرام وب سايت روانشناسي امين

راهنمای خرید نرم افزار

راهنمای خرید نرم افزار

وب سایت روانشناسی امین

راهنمای خرید نرم افزار

وب سایت روانشناسی امین

افزایش بازدید3

پشتیبانی

امین عزیزی
Telephone number of امین عزیزی 09175382824

جستجو

فیس بوکفروشگاه فروشگاه RSS

حاضرین در سایت

ما 77 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

رابطه افکار پارانوئيدي با انگاره ذهني از خدا و دلبستگي در دانشجويان

آخرین به روز رسانی دوشنبه, 28 بهمن 1392 09:45

 

 

 

رابطه افکار پارانوئيدي با انگاره ذهني از خدا و دلبستگي در دانشجويان

رابطه افکار پارانوئيدي با انگاره ذهني از خدا و دلبستگي در دانشجويان

علي‌اكبر حدادي كوهسار[1]، دكتر باقر غباري بناب[2]

 مقدمه: انگارة ذهني از خدا و تصوير ذهني از خدا جنبه‌هاي مختلف يك فرايند پيچيده‌اي مي‌باشند كه در ضمن آن برداشت‌هاي فرد از وجود متعالي (خدا) شكل مي‌گيرد كه يكي (انگارة ذهني) مبتني بر فرهنگ زباني است و ديگري (تصوير ذهني) كه اساس آن بر تجربة فردي است.

گورساچ (1968) اعتقاد دارد كه انگارة ذهني از خدا خيلي پيچيده‌تر و از لحاظ روان‌شناسي با معني‌تر از آن چيزي است كه با ارزيابي‌هاي مكرر درجات اعتقاد مذهبي بدست آيد. او باور دارد كه اين مفهومي‌‌ شدن ممكن است با تكرار شكل‌هاي مختلف نيايش، اعتقادات مذهبي، مناسك ديني، متغيرهاي شخصيتي و سلامت رواني مرتبط باشد. در هر حال تحقيقات نشان مي‌دهد كه انگارة ذهني مثبت به خدا داشتن و ارتباط نزديك با خداوند را حفظ كردن موجب افزايش سلامت روان مي‌شود (بنسون،1996؛ كريستي، 1998؛ ايستربروك، 1999؛ اليسون و ليون، 1998؛ فانيولي، 1997). ارتباط بين انگارة ذهني منفي از خدا (تصور خدا به عنوان نيروي انتقام‌گير و خشمگين) و افكار پارانوئيدي نيز نشان داده شده است (آرين‌دل و اتما،1986). در اين پژوهش دانشجوياني كه خداوند را بيشتر با صفت خشمگين و انتقام‌گير تصور مي‌كردند از افكار پارانوئيدي بالاتري برخوردار بودند. پژوهشگران خاطرنشان كرده‌اند كه داشتن انگارة ذهني مثبت از خدا موجب ارتباط عاطفي بيشتر و نزديك‌تر با خدا شده و باعث افزايش سلامت رواني آنان مي‌گردد(بنسون، 1996؛ كريستي، 1998؛ استروبروك، 1999؛ اليسون و ليون، 1998 و فاينولي، 1997).

 

رابطة بين کیفیت دلبستگي با سلامت رواني افراد نيز مورد بررسي قرار گرفته است. زناريني و همكاران (1989) در تحقيق خود به اين نتيجه رسيدند كه89% از افرادي كه رفتارهاي ضد اجتماعي داشتند در برهه‌اي از زمان در دوران كودكي جدايي طولاني‌ مدت را از مراقبان اوليه خود تجربه‌ نموده‌اند.

ميكولنسر و شيور (2007) در تحليل پيشينه‌هاي قبلي (بيش از 30 مطالعة پژوهشي) نشان داده است كه در تمام اين پژوهش‌ها دلبستگي ناايمن اضطرابي با نوروزگرايي همراه بوده است، در دو سوم آنها رابطة معناداري بين دلبستگي اجتنابي با نوروزگرايي پيدا شده است. ميكولنسر و شيور( 2007) در بيش از صد مطالعه پژوهشي رابطة بين كيفيت دلبستگي با اضطراب و افسردگي را مورد بررسي قرار داده‌اند. در اين پژوهش‌ها دلبستگي ايمن با سطح پائين اضطراب و افسردگي توأم بوده است. علاوه بر اين بدون استثناء دلبستگي از نوع نا ايمن دل مشغولي و يا از نوع اضطرابي با سطح بالاي اضطراب و افسردگي توأم بوده است. البته در مورد دلبستگي اجتنابي نتايج مقداري متفاوت بوده است ولي در هر صورت در حدود 50% مطالعات نشان مي‌دهند كه ميزان افسردگي و اضطراب در افرادي با دلبستگي اجتنابي بالاتر بوده است.

پژوهشگران در پژوهش حاضر درصدد بررسي رابطة سلامت روان با متغيرهايي از قبيل نوع دلبستگي بزرگسالان و نوع انگارة ذهني از خدا در دانشجويان مي‌باشند. به عبارت ديگر، پژوهشگران علاقمندند بدانند كه آيا مي‌توان افكار پارانوئيدي دانشجويان را از روي نمرات آنان در ابعاد دلبستگي بزرگسالان و نوع مفهوم‌سازي و انگارة ذهني از خدا درآنان پيش‌بيني كرد.

روش پژوهش: طرح كلي اين پژوهش، از نوع همبستگي و پس رويدادي (علّي ـ مقايسه‌اي) است، جامعه آماري اين پژوهش، كليه دانشجويان دانشگاه‌هاي علوم پزشكي تهران و علوم پزشكي ايران مي‌باشند. از اين‌ جامعه تعداد پانصد و سیزده نفر به شيوه‌ نمونه‌گيري طبقه‌اي سهمي از دانشكده‌هاي مختلف انتخاب شدند. در پژوهش حاضر از ابزارهاي 1) مقیاس افکار پارانوئیدی  (SCL-90R) در چک لیست نشانگان رفتاری (دراگوتيس و همكاران، 1973) استفاده شده است. در پزوهش حاضر ضريب آلفاي كرونباخ در بعد افکار پارانوئیدی 77/. می باشد. 2) مقياس دلبستگي بزرگسالان (كولينز،1996) که داراي سه خرده‌ مقياس دلبستگي صميمي، دلبستگي اتكایی و دلبستگي اضطرابي مي‌باشد. ضرايب آلفاي كرونباخ براي هر سه خرده مقياس به ترتيب در نمونة صد و سی نفري (80/0، 78/0، 85/0) می باشد. 3) مقياس سنجش مفاهيم مذهبي (گورساچ، 1968) شاملنود و یک ماده و پنج عامل (مذهبي سنتي، قابل دسترس بودن، انتقام‌گير، بي‌نهايت، غيرنافذ) مي‌باشد. ضريب آلفاي كرونباخ براي هر يك از خرده مقياس‌ها به ترتيب 94/0، 71/0، 83/0، 89/0 و 49/0 مي‌باشد. براي تحليل داده‌ها علاوه بر داده‌هاي توصيفي از همبستگی و تحليل رگرسيون چندگانه استفاده شده است.

نتایج:نتايج پژوهش حاضر نشان‌ داد که: 1) ميانگين افكار پارانوئيدي در زنان نسبت به مردان و در دانشجويان متأهل نسبت به افراد مجرد كمتر است و ميانگين نمرات زنان در عوامل مذهبي سنتي، بي‌نهايتي بيشتر از مردان و ميانگين نمرات افراد متأهل در عوامل مذهبي سنتي، الوهيت ‌پنداري بيشتر از دانشجويان مجرد مي‌باشد. همچنين ميانگين نمرات دانشجويان زن و افراد مجرد در دلبستگي اتكايي كمتر از مردان و افراد متأهل مي‌باشد و ميانگين نمرات دانشجويان متأهل در دلبستگي اضطرابي كمتر از دانشجويان مجرد مي‌باشد. 2) بین افکار پارانوئیدی و بعد انتقام‌گیر در مقیاس مفهوم ذهنی از خدا همبستگی مثبت و معناداری وجود دارد. علاوه بر این همبستگی مثبت و معنی داری بین دلبستگی اضطرابی و افکار پارانوئیدی وجود دارد. 3) نتايج تحليل واريانس مربوط به رگرسيون چندگانه  نشان داد که 31% واريانس تغييرات در افکار پارانوئيدی از روي متغيرهاي كيفيت دلبستگي و انگاره ذهنی از خدا (بعد انتقام گير پنداری) قابل تبيين است]01/0 F(3,165)=27/24, P< ,31%  = [R2. و مقدار رگرسيون در سطح خطاي كمتر از يك صدم (0001/0 P <) معني‌دار شده است. ضرايب رگرسيون چندگانه نشان داد که افکار پارانوئیدی به ‌طور كلي يكي از روي روابط دلبستگي اضطرابي، اتكايي (تكيه نمودن به شريك زندگي) و انگاره ذهنی از خدا (انتقام‌گیر پنداری) قابل پيش‌بيني است.

بحث: نتيجة پژوهش حاضر نشان داد كه دلبستگي ناايمن (اضطرابي) با افكار پارانوئيدي در ارتباط مي‌باشند در حالي كه رابطة قابل اطمينان و اتكاء با افكار پارانوئيدي ارتباط منفي دارد. اين يافته‌ها با تحقيقات مك‌بت، شوانوئر و گوملِي (2008) و پيكرينگ، سيمپسون و بنِتال (2008) هماهنگ مي‌باشند. از يافته‌هاي ديگر پژوهش حاضر كشف ارتباط بين انگارة ذهني منفي از خدا (تصور خدا به عنوان نيروي انتقام‌گير و خشمگين) و افكار پارانوئيدي مي‌باشد. دانشجوياني كه خداوند را بيشتر با صفت خشمگين و انتقام‌گير تصور مي‌كردند از افكار پارانوئيدي بالاتري برخوردار بودند. اين يافته نيز با برخي از پژوهش‌هاي قبلي هم‌ جهت بود (آرين‌دل و إتِما،1986).

 



[1] كارشناس‌ارشد روانشناسي باليني، دانشكده روان‌شناسي و علوم تربيتي، دانشگاه تهران

[2] دانشيار دانشكده روان‌شناسي و علوم تربيتي، دانشگاه تهران

 

 

 

 

 

اضافه کردن نظر